نبوی گفت: آیتالله خامنهای رئیس جمهور وقت قصد نداشتند در دور دوم موسوی را به عنوان نخستوزیر خود انتخاب كنند و این موضوع را به امام(ره) گفته بودند و امام نیز پذیرفتند، اما پس از صحبتهای محسن رضایی با امام، ایشان میپذیرد كه موسوی در این دوره نیز نخستوزیر باشد.

سیدمرتضی نبوی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مدیرمسئول روزنامه رسالت عصر امروز شنبه در نشستی با موضوع "امنیت و آزادی كدام در مسلخ دیگری " كه از سوی بسیج دانشجویی دانشكده ادبیات دانشگاه علامه طباطبائی و در جمع دانشجویان این دانشكده برگزار شد، طی سخنانی با گرامیداشت 13 آبان و با بیان اینكه این روز وجه جهانی انقلاب اسلامی را آشكار كرد، اظهار داشت: امنیت و آزادی گوهری هستند كه جدا از یكدیگر قابل تعریف نبوده و در واقع لازم و ملزوم یكدیگرند.
وی با اشاره به اینكه آزادی به قدری اهمیت دارد كه یكی از شعارهای اصلی مردم در انقلاب اسلامی و در مقابله با خفقان موجود قبل از انقلاب بود، ادامه داد: امنیت نیز مسئله با اهمیتی است، چراكه حیات هر نظامی بدون امنیت و ثبات غیرممكن است و بهمریختگی یك نظام زمانی است كه ثبات و امنیت آن نظام به هم بریزد.نبوی با بیان اینكه تعریف این دو واژه بستگی به رویكرد ما نسبت به انسان دارد، تصریح كرد: امنیت و آزادی با مفهوم قانون، عدالت و علیالخصوص حق، رابطه تنگاتنگی دارد ولی لازم است كه این رابطهها روشن شده و ارتباط این دو واژه با مفهوم حكومت و دولت مورد توجه قرار گیرد.
وی اضافه كرد: امنیت در لغت به معنای آسایش، سلامت، ایمن شدن و در امان بودن است، چنانچه میتوان گفت كسی كه امنیت دارد یك اطمینان خاطر از محیط اطراف و جامعه خود دارد.
مدیرمسئول روزنامه رسالت با تاكید بر اینكه امنیت و آزادی در صحنه جامعه معنا پیدا میكنند، گفت: در برخی از تعریفها از آزادی و امنیت به رابطه این دو واژه با دولتها توجه شده است، بطوریكه در این تعاریف مهمترین وظیفه دولتها را تامین امنیت جامعه دانستهاند.
وی با اشاره به تعریف لیبرالها از آزادی گفت: لیبرالها آزادی را اینگونه تعریف میكنند كه نباید هیچ مانعی برای گزینش و انتخاب انسان وجود داشته باشد، اما ما این موضوع را فقط از نظر تكوینی قبول داریم، چراكه خدا انسان را به گونهای خلق كرده كه بتواند انتخاب كند یعنی انسانها تكویناً آزاد بوده و حق انتخاب دارند اما از نظر تشریعی آزادی انسان محدود است.

نبوی با تاكید بر اینكه اگر هر فردی بخواهد از آزادی به صورت نامحدود استفاده كند، امنیت معنا ندارد، گفت: امنیت زمانی برقرار میشود كه آزادی برای هر فردی در جامعه انسانی مرز داشته باشد، لذا مسئله قانون و قرارداد اجتماعی در چنین زمانها و برای تامین امنیت در جوامع انسانی پدید میآید.
وی افزود: حتی افرادی كه طرفدار آزادی مطلق هستند در چنین شرایطی نیز آن را یك ارزش در جوامع انسانی به حساب نمیآورند چراكه امنیت مهمترین عنصر نیاز انسان است و مرزهای آزادی با آن تعریف میشود لذا آنجا كه آزادی امنیت جامعه را به خطر اندازد جلوی آن را گرفته و آن را محدود میكنند.
مدیر مسئول روزنامه رسالت اقسام آزادی را دو نوع منفی و مثبت خواند و ادامه داد: در آزادی منفی هیچ محدودیتی برای آن تعیین نشده است اما در آزادی مثبت اعتقاد بر این است كه باید در جامعه شرایطی فراهم شود تا همه آحاد جامعه بتوانند از این حق استفاده كنند.
وی با بیان اینكه در دین اسلام امنیت و آزادی دو گوهر با ارزش محسوب میشود، اضافه كرد: مسئله آزادی در اسلام در مقابل دو سئوال "آزادی از چه؟ " و "آزادی برای چه؟ " تعریف میشود.
این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: در پاسخ به سوال "آزادی از چه " معتقد هستیم انسان باید برای رسیدن به سعادت و كمال نهایی از هر قید و بندی آزاد باشد؛ همچنین در تعریف "آزادی برای چه؟ " میگوییم انسان برای اینكه خدا را بدون خوف و ترس از غیر او پرستش كند باید آزاد باشد، چرا كه ترس از غیر خدا موجب میشود تا انسان به بسیاری از گناهان و اعمال غیرانسانی تن دهد.
نبوی امنیت را دارای چهار قسم شخصی، عمومی، اجتماعی و ملی دانست و ادامه داد: یكی از وظایف مهم دولتها در جوامع انسانی برقراری امنیت ملی است؛ یعنی دولتها موظفند امنیت كشور و ملت خود در برابر دیگران ایجاد كنند.
وی با بیان اینكه در اسلام مرزهای آزادی و امنیت براساس حق تعریف میشود، تاكید كرد: در دین اسلام مبنای آزادی، حقوقی است كه خدا تعریف كرده و لازم است تا در راه برقراری این آزادی، عدالت نیز برقرار شود.
نبوی در ادامه این نشست در پاسخ به سئوالات دانشجویان و در پاسخ به سوالی مبنی بر اینكه دلایل حمایت امام خمینی(ره) از میرحسین موسوی در زمان نخستوزیری وی چه بود؟ گفت: دلیل حمایتهای امام از موسوی این بود كه دولت پیشانی نظام برای انجام مأموریتها و كارهای سنگین است، لذا دولت بدون پشتیبانی رهبری نمیتواند مسئولیتهای خود را انجام دهد اما این حمایتها به این معنا نبود كه امام خمینی(ره) نسبت به عملكرد موسوی انتقادی نداشته باشند.
وی افزود: در دوره اول نخستوزیری موسوی با توجه به شرایط حساس جنگ حمایت امام(ره) از موسوی برای مقابله با شرق و غرب كه در مخالفت با جمهوری اسلامی متفق بودند، لازم بود، اما در دور دوم نخستوزیری موسوی، مقام معظم رهبری كه آن زمان رئیسجمهور بودند قصد نداشتند موسوی را به عنوان نخستوزیر خود انتخاب كند و این موضوع را به امام(ره) گفته بودند و امام نیز پذیرفتند اما محسن رضایی كه در آن موقع فرمانده سپاه پاسداران بود خدمت امام رفته و استدلال میكند كه اگر موسوی عوض شود به جنگ ضربه میخورد و تغییر موسوی سبب تضعیف جبههها میشود، لذا امام میپذیرد كه موسوی در این دوره نیز نخستوزیر باشد.
این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سئوالی مبنی بر اینكه دلایل استعفای شما از كابینه میرحسین موسوی چه بود، گفت: من در دور اول از جانب شهید باهنر به عنوان وزیر پست، تلگراف و تلفن انتخاب شدم و پس از شهادت ایشان نیز موسوی همان كابینه را به مجلس معرفی كرد، لذا من هیچگاه استعفا ندادم و چهارسال كامل وزیر آن كابینه بودم، اما در دور دوم میرحسین موسوی من را به عنوان وزیر معرفی نكرد.
امروز یکی از دوستان شعر ی برایم فرستادند که دوست داشتم شما هم مطالعه بفرمایید.
سروده مذكور به شرح زير است:
سبز يعني رنگ نور انبياء
سبز رنگ خوبي و زيبايي است سبـز رنگ هستـي و پيدايي است
سبز رنگ پاك معصوميت است رنـگ تقـوا و خلـوص نيت است
سبز رنگ پاكي سجـاده ها ست استجابت كردن حـق از دعـا ست
سبز را رنگ ولايـت گفته اند تا كه حـق را با صلابت گفته اند
سبز رنگ رويش و روييدن است سبز رنگ يـاس را بوييدن است
سبز رنگ گنـبد است و بارگاه ني كه رنگ غفلت است و يا گناه
لشگر اين سبز روحانيت است عشقشان با مقتداشان بيعت است
سبز رنگ جمله دين انبياء است رنگ ايمان است و رنگ اولياء است
سبـز يعني رنگ نور انبـياء سبـز يعني مشق عشق اوليـاء
سبز در زنجيـر دونان شد اسير سخت در دام فريب افتـاده گير
هر كجا سبـزي بود يادش كنيم تا كه از اين فتـنه آزادش كنيم
سبز رنگ شال هر عياش نيست رنگ هر ولگرد و هر اوباش نيست
سبز رنگ دختران هرزه نيست اين دغل بازي و فتنه كار كيست؟
سبـز رنگ پيـروان انقـلاب ني كه رنگ دختـران بد حجاب
اينكه ميگويند سبزي رنگ ماست جنبـشي از شـورش اهل ريا ست
اي دغل بازان صد رنگ و سياه عاقبت تا كي تبــاهي و گنـاه
سبز را تا كي به زنجيرش كشي از بلنـدي تا كه بر زيرش كشي
سبز تو از جلبك قورباغه است قصد تو پي كردن يك ناقه است!
اين كلاغان را به رنگ سبز چه؟ دزد را با كنـتور و با قبض چه؟
اي تبه كاران مست و پر فريب تا به كي در رأي مردم شك و ريب؟
اي كلاغان فتنه ها را بس كنيد دشمني با قرقي و كركس كنـيد
سبز مي گويد كه اي ارژنگ ها بس كنيد اين فتنه و نيـرنگ را
راه تو ره نيست بل كجراهه است راه باطل آخرش بيـراهه است
چون خودت داني كه راهت سبز نيست رهبري اهل فتنه بهـر چيست ؟!
سبز رنگ روشن و آرامي است پرچـم جمهـوري اسلامـي است
سبز رنگ نور پاك فاطمه(س) است با دعايش فتنه ها را خاتمه است
سبز رنگ جنگل است و بيشه است ني كه رنگ هر تبر يا تيشه است
آن كه نظم جامعه كرده تباه روي او از تيرگي باشد سياه
مدتي درياي ما طوفاني است عده اي از ناكسان زنداني است
موج دريا چون كه روزي وا نشست آن حباب و آن خس و خاشاك هست ؟
اي سيه رويان همه فرصت طلب اي تبه كاران زشت و رنگ شب
هر كسي شال نفاقي بسته است كي ز دام و بند شيطان رسته است !
سبز كي رنگ دروغ است و ريا سبز كي رنگ فريب است و جفا
راه ما باشد ره پير خمين (ره) هم كه اين راه حسن هست و حسين (ع)
سبز گفتا كي تو داني من كيم هر چه ام رنگ دغـل بازي نيم
هم بگفتا رنگ مزدوري نيم رنـگ خفـاشان شب كوري نيم
آنكه باطل مي رود او سبز نيست پاي در گل مي رود سر سبز نيست
رهبر از دست شما ناراضي است چون همي گويد كه اين جو سازي است
هم كسي كه حجت از سوي خداست قلـب او رنجـور از كار شماست
اين جماعت كارشان يكرنگ نيست قصدشان جز فتنه و نيرنگ نيست
روز قدس اين افتخار ملت است دوستي با دشمنان از ذلت است
سيزده آبان كه فخر ميهن است روز پيـروزي ما بر دشمـن است
سبز آنها سبز آمريكايي است كارشان جنجـالي و غوغـايي است
سبز رنگ مردي و مردانگي است ني كه رنگ مستي و ديوانگي است
سبز رنگ مردمان ساده است مردم بي حيلـه و افتـاده است
رنگ تو رو بر سياهي مي زند كارت آخـر بر تبــاهي مي زنـد
آنكه دائم بي دليل و با سؤال رنج ملـت را برد زير سؤال
گر بگويي اين دغل ها كار كيست نمره ات را مي دهم يك بيست بيست
گفتوگوی غافلگیرانه با "علی اکبر محتشمیپور" درباره نه غزه، نه لبنان!

پنجشنبه
شب 23/7/1388 هنگامی که "علی اکبر محتشمی پور" رئیس کمیته صیانت آراء میر
حسین موسوی جهت شرکت در کنفرانس سازمان های مردم نهاد حامی فلسطین که در
سوریه برگزار می شد، به دمشق آمده بود، در حرم حضرت زینب (س) مورد سوال دو
خبرنگار ایرانی قرار گرفت.
محتشمیپور که شدیدا تلاش داشت مردم او را
نشناسند و به همین خاطر در صحن حرم، عمامه را از سرش بر می داشت، با روبه
رو شدن با خبرنگاران ایرانی، عصبانی شد و از پاسخ دادن به سوالات آنان که
در کمال تعجب می دیدند حامی شعار صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان" حامیان
موسوی، به عنوان رئیس جمعیت حامیان فلسطین به دمشق آمده است، طفره رفت.
محتشمیپور در حالی که شدیدا عصبی شده بود، سعی داشت با متبسم نشان دادن
چهره، خود را خون سرد نشان دهد که این شگرد با تلاش او برای قاپیدن ضبط
خبرنگار، خنثی شد.
خبرنگاران که خواستار روشن شدن مواضع محتشمی در برابر فلسطین و لبنان
بودند، از او خواستند که بگوید چرا تا چندی پیش فلسطین و لبنان در اولویت
اعتقادی امثال او بود ولی امروز، همراه و همگام با همه ضدانقلابیون و از
همه بدتر بلندگوهای رژیم صهیونیستی، به نفی همه آرمان های امام خمینی (ره)
پرداخته است.
این برخورد محتشمیپور نشان گر این مسئله است که برخی افراد، برای دست
یابی به منافع و مصالح شخصی خود، حاضرند آرمان ها و اعتقاداتی را که زمان
برای آن تا پای جان مایه گذاشتند، امروز به سادگی قربانی کنند.
لازم به ذکر است که علی اکبر محتشمیپور سفیر اسبق ایران در دمشق، مدعی
است که "حزب الله لبنان" را او پایه گذاری کرده و از فعالان عرصه فلسطین
نیز می باشد. وی که هنوز رئیس جمعیت حامیان فلسطین است، هنگامی که در دهه
60 از مدافعین سرسخت آرمان های لبنان و فلسیطن بود، در توطئه بمب گذاری
صهیونیست ها در بسته ای که برای او فرستاده بودند، در راه آرمان های برحق
امام خمینی (ره) در دفاع از مظلومان فلسطین و لبنان، به شدت مجروح شد که
قطع یک دست از مچ و جراحات بسیار دیگری را برای او به دنبال داشت.
محتشمیپور از جمله افرادی است که آمریکا و صهیونیست ها به دلیل ضرباتی که
از حضور او در لبنان و سوریه در دهه 60 خوردند، به شدت از او عصبانی هستند
و وی از اولین نفرات لیست "سازمان سیا" و "اف .بی .آی" آمریکا برای ربودن
یا ترور می باشد.
در هنگامه انتخابات دهم ریاست جمهوری، محتشمیپور همچون موسوی و کروبی، به
سادگی همه آرمان ها و اعتقاداتش را در پای قدرت فدا کرد و با سر دادن شعار
صهیونیستی "نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" سعی کرد تا لبخند دشمنان
دیرین خود را بطلبد!

متن کامل گفت وگو با علی اکبر محتشمیپور:
م ـ حاجی سؤال منو جواب میدید؟
محتشمیپور: اینجا جای دعا و ...
م
ـ حاجی دعا چیه؟ دعا باید اثر داشته باشه. ما دین رو از شما یاد گرفتیم.
انقلاب رو از شما یاد گرفتیم. استکبارستیزی رو از شما یاد گرفتیم، اون
وقت طرفدارای شما میان توی خیابونای تهران داد میزنن میگن: نه غزه، نه
لبنان، جانم فدای ایران. شما هم که دم از فلسطین میزنین، من نمیتونم این
تعارض رو حل کنم.
محتشمیپور: جواب ندارم بدم؛ چون شما نمیفهمی.
م ـ من نمیفهم؟! من جوان جویای جوابم.
محتشمیپور: اگه شعور داشتی میفهمیدی.
م ـ با طرفداراتون هم ...
محتشمیپور: برو اون ور ...
م ـ من موندم کروبیای که زن شهدا رو صیغه میکرده ...
محتشمیپور: برو از کروبی بپرس.
م
ـ چه فرقی داره؟ حضرتعالی رئیس کمیته صیانت از آرای اون بودی! جواب سوال
های منو کی باید بده؟ این گندی که زدید به مملکت و حیثیتش رفت و ...
محتشمیپور: به تو چه ربطی داره؟
م ـ یعنی چی چه ربطی داره؟ شما که توی ایران نیستید کسی از شما سؤال کنه ...
محتشمیپور: تو ایران باهات صحبت میکنم.
م ـ شما اصلا جرات میکنی پات رو بذاری ایران؟
محتشمیپور: عجب خری هستی! من فردا ایرانم ...
م ـ ا، یعنی چی میگی خری؟
محتشمیپور: خب معلومه دیگه این جور که حرف میزنی همینه دیگه ...
م ـ جواب منو نمیدی؟
محتشمیپور: به تو جواب نمیدم.
م ـ آهان... همهتون همینید. اون میرحسینتون هم یکبار نیومد مصاحبه کنه به کسی جواب پس بده.
محتشمیپور: شما انسان هستی یا نیستی؟
م
ـ من خبرنگارم، دنبال جواب سوالم میگردم. الان هم دارم صدات رو ضبط
میکنم. چهار روز دیگه میذارم روی سایت. درست حرف بزن، شما یک زمانی
وزیر کشور بودی.
د: حاجآقا جلوی موج سبزیها هم همین جوری صحبت
میکنی؟ بهشون میگی خرید؟ شما که به مخالف خودت میگی خری، نمیفهمی؟
م ـ هم عکست رو گرفتم، هم صدات رو ضبط کردم. باید مردم بفهمند با یک سوال کننده چطور حرف میزنید.
محتشمیپور: هر کاری میخوای بکنی بکن.
د: حاج آقا امام را ارزان فروختی به موسوی و کروبی ...
محتشمیپور: شما که بلدید از این کارها بکنید. برید بکنید.
د: از دستت خجالت بکش حاجآقا، دستت رو برای چی دادی؟ برای کروبی دادی؟ برای زندان زنان کروبی دادی؟
محتشمیپور: شماها که میتونید همه کاری بکنید.
د: شما که بدتر از همه هر کاری میتونید بکنید. خدای این کارهایید.
محتشمیپور: من حرفی ندارم با شما بزنم.
م ـ ما حرف داریم با شما.
محتشمیپور: بزنید. شما که دارید، روزنامه دارید، تلویزیون دارید.
م ـ شما هم ...
محتشمیپور: اینترنت دارید...
م ـ اینترنت که مال اربابهای شماست. مال یو اس آ ست.
د: مگه شما نداشتید؟ مگه شما گوگوش رو، اکبر گنجی رو ندارید. از این
گندهتر میخوایید؟ اون ها که دارن حرفهای شما رو میزنن. الان شما
امامتون شده گوگوش. مگه نشده حاج آقا؟ شما همه افتخارتون به اینه که گوگوش
اومده سبز میپوشه. همه عشق آقای موسوی مگه این نیست؟
محتشمیپور: شما که این جور متهم میکنید ...
د:
متهم نمیکنیم. خودتون میگید. شما از زندان زنان کروبی خبر نداری؟ از
فسادهای کروبی توی بنیاد شهید خبر نداری؟ همه رو میدونی ...
محتشمیپور: شما هی فحش میدید ...
م ـ ما کی فحش دادیم. شما به من گفتی خر. من به شما گفتم سوال دارم دنبال جواب سوالم هستم.
محتشمیپور: مگه شما آزاد نیستی که سوال کنی؟
م ـ مگه شما دستت رو برای لبنان ندادی؟
محتشمیپور: به شما چه ربطی داره دستم رو برای چی دادم؟
م ـ نه غزه نه لبنان یعنی چی؟ شما به ما یاد داد دادید استکبار ستیزی رو.
محتشمیپور: من هر کاری کردم به خاطر خدا کردم.
م ـ به خاطر خدا هم خلافش رو انجام میدید؟
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت دست انداخت تا ضبط صوت را از خبرنگار بقاپد.)
م ـ ا. حاجی این یه دونه که نیست که ماها معمولا چند تا از اینها داریم. رکوردر من رو هم که بشکنی چیزی عوض نمیشه ...
د: شما با سعید حجاریان و خسرو تهرانی چه فرقی داری؟ از خون رجایی گذشتید به خاطر خسرو تهرانی؟
م ـ ببین ... این مردمی که اومدن این جا برای زیارت، یک نفرشون سبزی
نیستن. خدا شاهده اگر داد بزنم که این رئیس کمیته صیانت از آرای کروبی و
موسویه، تیکه بزرگهات گوشته. این جوری هستن مردم.
د: دینت رو مجانی فروختی حاج آقا ... برو عاقبتت رو خدا به خیر کنه.
(در این زمان محتشمی پور با عصبانیت راهش را کشید و به طرف بیرون حرم رفت
و همراه با میزبانان پاکستانی اش سوار بر ماشین مدل بالایی شد و رفت.)
به نقل از رسا، در اطلاعيه اين جنبش با اشاره به جايگاه رنگ سبز در ساختار تاريخي و ديني تشيع، از برخي سوء استفاده ها و مصادره اين نماد توسط گروه هاي سياسي انتقاد كرده و به مناسبت نزديكي به ايام پربركت عيد غدير، از عموم مردم متدين خواسته است تا با استفاده از اين رنگ، اجازه سوء استفاده و مصادره اين نماد مذهبي توسط گروه هاي سياسي را بگيرند.
متن كامل اطلاعيه منتشر شده از سوي اين جنبش به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
"الم تر كيف ضرب الله مثلاً كلمة طيبه كشجرة طيبه اصلها ثابت و فرعها فيالسماء
توتي اكلها كل حين باذن ربها و يضربالله الامثال للناس لعلهم يتذكرون
و مثل كلمة خبيثه كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض مالها من قرار
يثبتالله الذين امنوا بالقول الثابت في الحيوه الدنيا و فيالاخره و يضلالله الظالمين و يفعلالله ما يشاء "
سوره مباركه ابراهيم آيات 27-24
مردم متدين علوي و فاطمي ايران اسلامي
دل و جان سرزمين ولايت مدار ايران اسلامي، قرنهاي متمادي است كه به نور ايمان و دلدادگي به مكتب سبز علوي و سرخ حسيني روشن و منور است. افتخار ايرانيان غيور و با شرف، پذيرايي جانانه از آيين جاودانه و راهگشاي اسلام عزيز و آغوش گشودن صميمانه به معرفت ناب و بيپيرايه ولايت اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام بوده است. چنانچه جاي جاي اين خطه نوراني و سبز، مزين به قدوم فرزندان و سلاله پاك نبوي و علوي بوده و پناهگاه جاودانه سادات و فرزندان منزه و آراسته علوي و فاطمي بوده است.
در طول اين ساليان مملو از شور و دلدادگي، رنگ غيرت آفرين ، دشمن ستيز و مظلوم نواز "سبز " به عنوان نمادي از مكتب پرتوافكن تشيع و شاخصي در تكريم و تعظيم مكتب آزاده پرور حضرت علي بن ابيطالب عليه و علي ابناءه المعصومين افضل صلوات المصلين در ميان مردم مشهور بوده است.
هنوز پيشگامي روحانيت و سادات جليل القدر شيعه علوي در روند پيروزي و راهبري انقلاب شكوهمند اسلامي از اذهان محو نشده است. اقتداي مردم ولايت مدار ايران به زعامت مرجع عاليقدر و ولي فقيه زمان حضرت آيت الله العظمي امام خميني (قدس الله نفسه الزكيه) و تبعيت بيپيرايه آنان از سيد و سلاله پاك زهراي مرضيه، فرزانه دوران، حكيم صبور و فقيه بصير زمان مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنهاي (ادام الله ظله العالي) نمونهاي از پيشتازي سبز علوي و ولايت مداري سادات علوي ميان امت و امام در سه دهه اخير بوده است.
چنانچه آذين بستن پيشاني رزمندگان علوي به سربندهاي سبز "يا زهرا "، "يا حسين شهيد "، "ياعليبن ابيطالب "، " يا قمر بني هاشم " در دوران دفاع مقدس ملت ايران و عطر دلانگيز
پارچههاي متبرك سبز ضريح علي بن موسي الرضا (ع) در سجادههاي عبادت زلال بندگان خالص پروردگار، خود حكايت ازدر هم آميختگي رنگ و محتواي سبز در سلوك معرفتي غيور مردان اين سرزمين دارد.
امت علوي و ولايي ايران
همانگونه كه مستحضريد چندي است به مدد برخي فعاليتهاي سياسي و حزبي خاص كه معالاسف مورد تعرض و بهرهبرداري دشمنان اين مرز و بوم علوي و مهدوي نيز قرار گرفته است، رنگ مكتبي و سبز علوي به مصادره دغل بازان و سياست پيشگان مرتبط با اجانب درآمده است.
متاسفانه دشمنان در شبيخوني نيرنگ آميز با هتك حرمت اين نماد ديني و فرهنگي، به محتواي آن نيز جسارت روا داشته اند. برخي نيز با سوء استفاده از اين رنگ و نماد متعلق به سادات و روحانيت به بهانه بازيهاي سياسي، تقدس آن را نشانه گرفته و حرمت آن را با مصادره به مطلوب و انحصاري ساختن آن در فعاليتهاي خويش لكهدار ساختهاند.
از اين رو است كه حركت مكتبي و مردمي "جنبش سبز علوي " در خيزشي عمومي و فراگير عليه انحصاري ساختن اين رنگ با مسماي ناب علوي و حفظ سيادت و قداست رنگ سبز اعلام موجوديت كرده و در اولين بيانيه خويش با تبريك حلول ايام فرخنده ميلاد سبز امام رئوف و عطوف، حضرت علي بن موسيالرضا عليه آلاف التحيه و الثناء از عموم ملت ولايي و آسماني ايران عزيز دعوت مينمايد كه به مناسبت در پيش بودن ايام مبارك عيد سعيد امامت و ولايت، عيد الله الاكبر، روز اكمال دين و اتمام نعمت و انتصاب شريف حضرت مولي الموحدين امير المومنين علي بن ابيطالب عليه الصلاة و السلام به ولايت مطلقه الهي و عيد سادات وفرزندان جليل القدر امام علي بن ابيطالب (ع) با ترويج و استفاده از اين نماد متبرك، رنگ مقدس "سبز " را به مامن خويش بازگردانده و گامي تاريخي در جهت اثبات ولايت مداري و علوي محوري خويش بردارند.
در اين زمينه ستاد "جنبش سبز علوي " از عموم امت ايران ميخواهد كه:
1- "جنبش سبز علوي " كه متشكل از سادات، معتقدين و دل سوختگان مكتب تعالي بخش تشيع ناب علوي است از عموم محبين و معتقدين به ولايت اميرالمومنين امام علي بن ابيطالب عليه الاسلام ميخواهد كه با تمسك به "قبة الخضراء " و گنبد سبز نبوي صلي الله عليه و آله و سلم از اين پس و به خصوص در مراسم مذهبي در پيش رو همچون عيدين سعيدين قربان و غدير خم و نيز محرم و صفر سالار شهيدان كربلا حضرت ابيعبدالله الحسين عليه السلام با تظاهر و بر تن كردن لباسها، شالها و پرچمهاي مزين به اين نماد مقدس سبز در مجامع عمومي و مذهبي همچون مساجد، تكايا، حسينيهها، مدارس، دانشگاهها، خيابانها، حوزههاي علميه، مجامع كارگري و كشاورزي، صنعتي و تجاري، بازار، جشنها و ميهمانيها و محيط فعاليت ورزشي، پژوهشي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، محيط كار و كسب رزق حلال و ... حاضر شده و اوج دلدادگي و صفاي خويش، ولايت مداري، فراگيري و دلبستگي به مكتب سبز علوي خويش را به نمايش گذارند.
2- از عموم هم ميهنان عزيز درخواست داريم كه در ايام متبرك پيش رو به خصوص عيد بزرگ سادات علوي - عيد غدير خم - با آويختن پرچم سبز رنگ و مزين به نام مطهر ائمه طاهرين عليهم السلام بر سر در منازل ، مغازهها و محيطهاي در اختيار خود، افتخار خويش در زنده نگاه داشتن نمادهاي مذهبي و محترم و نيز اعتراض خود به سوء استفاده ازنمادهاي ديني و مكتبي در بازيهاي سياسي و حزبي را اعلام نمايند.
3- استفاده گسترده از رنگ سبز ميتواند در قالبهاي گوناگون همچون چراغاني با نور افشانهاي سبز، نصب تابلوها و تراكتهاي مزين به اين رنگ و عكس گنبد مطهر پيامبر اعظم (ص) و ائمه هدي عليهم السلام در تمامي نقاط شهرها، روستاها و حتي محيطهاي تفريحي سالم صورت گيرد.
4- همچنين به رسم احترام و ادب و تعظيم اين ايام بزرگ، سادات جليل القدر علوي ميتوانند هديههايي شامل شال و سربند سبز و يا ساير اقلام سبز رنگ به ميهمانان عاليقدر خويش اهدا نمايند.
5- ستاد "جنبش سبز علوي " از تمامي دل سوختگان و پيروان و رهروان مكتب اميرالمومنين (ع) درخواست مينمايد كه براي ثبت اين حركت مردمي و فراگير با صرف بخشي از دارايي خود در خريد اقلام تبليغاتي سبز رنگ در جمع محبين اهليت عليهم السلام در هر هيئت، مجلس و مراسم در روستاها و شهرهاي كشور، زكات مال خويش را پرداخته و به پيشبرد اين جنبش مكتبي ياري رسانند.
6- همچنين ستاد خودجوش و مردمي "جنبش سبز علوي " از عموم مراجع معظم تقليد و روحانيت معظم، نخبگان، اساتيد حوزه و دانشگاه، جوانان، بانوان، ورزشكاران، هنرمندان، كسبه، كارگران، كشاورزان، صنعتگران، طلاب، دانشجويان، دانشآموزان و ساير اقشار و صنوف كشور ميخواهد كه ضمن ترويج هرگونه ايده سبز علوي به فراگير سازي اين جنبش علوي و الهي در هر كوي و برزن كشوراهتمام ورزيده و با تشكيل ستادهاي خودجوش مردمي رسالت الهي و مكتبي خويش در تبليغ درست مكتب نوراني بخش اسلام و تشيع را اجرايي نمايند.
7- منازل، مساجد، اتومبيلها، ميادين عمومي و ورزشي، بيمارستانها، مراكز بهزيستي و حمايتي و ... ميتوانند ضمن شادي آفريني در دل محبين اهل بيت عصمت و طهارت و ابوالائمه امير المومنين علي(ع) به ترويج روح عدالت گستري، ظلم ستيزي، ولايت مداري و ستيزي علوي اهتمام ورزند.
8- ستاد "جنبش سبز علوي " همچنين با اعلام تاسيس پايگاه اطلاع رساني "جنبش سبز علوي " به نشاني اينترنتي www.jsanews. com از تمامي فعالين مكتبي و ولايي محيطهاي اينترنتي و مجازي درخواست ميكند با انتشار ايدههاي سبز اين جنبش و هر آنچه در اين مسير به اذهان خويش خطور ميكند به تعميق بخشي پايههاي فكري سادات و معتقدين جنبش سبز علوي كمك و ياري رسانند.
9- حضور دسته جمعي مردم با رنگ سبز در خيابانها، ميادين و جشنهاي اعياد پيش رو به عنوان سمبلي از شروع حركت "جنبش سبز علوي " به شمار رفته و حركت اين جنبش به مدد الهي در محرم و صفر و ما بعد آن نيز ادامه خواهد يافت.
10- "جنش سبز علوي " معتقد است مكتب 1400 ساله تشيع به مثابه كلمه طيبه و شجره سبز و بارور طوبي ريشه درمحكمات و سر بر آسمان دارد و با دستاندازي بيگانگان كه به مثابه شجره پليد و خبيثياند كه نه ريشهاي دارند و نه بر و ثمري ، اندك تزلزلي در ادامه مسير سبز علوي ملت ايران و معتقدات آنان بروز و ظهور نخواهد يافت و خداوند بر هر امري قادر و توانا است.
والسلام علي من اتبع الهدي
ستاد جنبش سبز علوي
فاش نیوز:کسانی که برای دفاع از افراد موهوم سینه چاک می کنند و بدون هیچ دلیل و مدرکی به آبرو ریزی علیه نظام برآمده از خون شهیدان می پردازند جانبازان 70 درصد قطع نخاعی را مورد ضرب و شتم قرار می دادند.
مصطفی پرکره در حالی که در آن
زمان حدود 16 سال بیشتر نداشت از نزدیک شاهد رفتار غیر انسانی دار و دسته
کروبی با جانبازان قطع نخاعی ویلچرنشین بوده است.
همه مردم فکر می کنند جانبازان همواره در ناز و نعمت زندگی کرده و از مواهب بنیادهای متولی امور آنان ، بهره ها برده اند.
اما
وقتی پای خاطرات "مصطفی پرکره" جانباز قطع نخاع 70 درصد نشستیم ، چیزهایی
شنیدیم که ابتدا باور کردنش سخت بود.او از حملۀ دار و دستۀ مسلح آقای
کروبی به آسایشگاه شمارۀ 2 جانبازان امام خمینی در تابستان 1362 گفت. از
اینکه اراذل و اوباش استخدام شدۀ رئیس بنیاد شهید در آن سال ها ، به قصد
کشت 40 – 50 جانباز قطع نخاعی را کتک زدند و پس از غارت آسایشگاه ، آنجا
را پلمب کردند. حتی 5 – 6 جانباز را به دلیل اعتراض به نحوه مدیریت
آسایشگاه به دیگر آسایشگاه ها راه ندادند تا آواره شوند. باور کردن این
چیزها در چنین روزهایی که مهدی کروبی با تمسک به مشتی جعلیات کمر به بی
آبرو کردن نظام اسلامی بسته ،حالادیگر چندان دشوار نیست.
مصطفی که سال
60 در 16 سالگی راهی جبهه شده ، متولد تهران است و اکنون 44 بهار از زندگی
اش می گذرد. او بسیجی اعزامی از پادگان امام حسن (ع) و جمعی تیپ نجف اشرف
بوده که طی مرحله دوم عملیات بیت المقدس و در تاریخ 19 اردیبهشت ماه 1361
در منطقه شلمچه قطع نخاع می شود.با او از بلاهایی که کروبی و عواملش بر سر
جانبازان آسایشگاه شمارۀ 2 امام خمینی می آوردند به گفت و گو نشستیم.
باز آمــــدم به طــوس، به شهـر و ديار دوست
شهر شهــــادت و حــــرم مشــــكبار دوست
شهــرى كه هســـت قبــــلهي عشــاق و عارفان
شهرى كه هست مشتهـــر از اشتـــهار دوسـت
شهـــر وفـــا و طــور لــــقا مشهـــد رضـــا
دارد شرافـــت از شـــــرف و اعتبـــار دوست

ز آن طـــوس گشتــه شهـــره آفــاق كاندر آن
گرديـده دفــــن، پيــكر پر افتـــخار دوســت
ميســــوختم ز آتــش ســـوزان هــــــجر او
شــــُكر آن كه باز، كــرد نصيبم جـوار دوست
آب حيــــات و عمــر ابــــد كــى برابر است
با دولــت حضــــور دمى در كنـــار دوســـت
امــــر جهــان و نظـــم امـــــور جهــــانيان
ز امــــر خــــدا است در كف با اقتدار دوست
صـــف بســتهاند خيـــل ملائــك به احتـرام
در روضــــهي مقـــدس گردون مدار دوســــت
ما را سخن ز بيش و كم و هست و نيست، نيست
بگـــزيدهايم خــــطّ و ره اختـــيار دوســـت
من كيـستم كه در ره او جــــان فــــدا كنــم؟
جانــم فـــداى آن كه بــود جــان نثار دوست
جــود و گـــذشت و مــــردى و ذرّه پــرورى
رحـم و وفــا و مهر و كــرم هست كار دوست
تنــها نــه خاكـــسار در دوســت گشتـــــهام
من خاكســـارم آن كه بـــود خاكـسار دوست
در كفشـــــدارى حــرم شـــاه ديـــن رضـــا
من كفشــــدار آن كه بــود كفشــــدار دوست
لطفالله صافي
زندگی خوش تهران برده است از یادش
سال شصت –خرمهشر- زخم چاك چاكش را
یكی بود یكی نبود…

از خاك بوی حادثه می آید…
شهر من با تو سخن میگویم
از بهاری كه به گلشن نرسید
از عروسی كه صدای كِل را
عاقبت در دل یك گور شنید

بابا آب داد دیگه شعار ما نیست
بابا خون داد، بابا جون داد

یاد از آن روز كه در خانهی ما
جشن زیبای عروسك ها بود
هیچكس فكر نمیكرد كه باز
خانهمان مقصد موشك ها بود

آه آن مادر دلسوخته گفت
كه پر از زهر شدهست این جامم
وای بر من، زكه پرسم كه كجاست
قلب این دخترك ناكامم؟

پیر ما گفت كه امشب شب عاشوراست
هر كسی تاب ندارد به سلامت باد
هر كه چون صاعقه بر خصم نیاشوبد
تا ابد دستخوش ننگ و ندامت باد

بار بندید غیوران دلیر
دفتر فتح پر از نام شماست
زایران حرم یار به پیش
كربلا منتظر گام شماست
آن روزها هنوز از فتوشاپ خبری نبود!


میرسد لحظههای تلخ وداع
میرود نوبهار خانهی من
خون دل میچكد ز چشمانم
میتراود ز لب ترانه من
خداحافظ پدر
دست بر گردن پدر افكند
اشكهایش به گونه پرپر شد
آبی آسمان چشمانش
تیره شد، تار شد، مكدر شد
خداحافظ پسر

خداحافظ برادر
مرد در پیچ كوچه سرگرداند
چشم در چشم همسرش خندید
چشم زن دید جبهه در جبهه
مرد او مثل شیر می جنگید
خداحافظ بابا، خداحافظ آقا، خداحافظ برادر، خداحافظ پسر
مرد اندیشناك جبههی نبرد
دشنه و تیر و آتش افروزی
كی میآیی پدر؟ پدر خاموش
در دلش گفت: روز پیروزی
خداحافظ مادر، خداحافظ خواهر، خداحافظ همسر، خداحافظ دختر
بنوش به یاد لبان تشنه حسین و یاران حسین. بنوش به یاد لب تشنهی بابا!
پس پدر كی ز جبهه میآید
باز كودك ز مادرش پرسید
گفت مادر به كودكش كه بهار
غنچهها و شكوفهها كه رسید!

گفت: ای غنچههای خوب چرا
لبتان را ز خنده میبندید
زودتر بشكفید و باز شوید
آی گلها چرا نمیخندید؟!

سلام نوجوون
سلام پیرمرد
سلام مادر عزیزم، من خوبم، نگران من نباشید. امام را دعا كنید!
چند سالته پسر جان؟!
تو كه 12 سالته
بچهجون! صورتت خاكی شده، حواست هست؟!
خونی شده …
خداحافظ رفیق

جنگی بود نابرابر، جنگ حق و باطل
این خاك، این آب، این سرزمین شهادت میدهد شما مردانه جنگیدید و تا پای جان ایستادید

بعضیهایتان مظلومانه شهید شدید 
بعضیهایتان غریبانه شهید شدید
بعضیهایتان با لبان تشنه

بعضیهایتان در آغوش برادر

بعضیهایتان در خاك و خون غلطان

بعضیهایتان به خانه برگشتید

بعضیهایتان هرگز برنگشتید

آنگاه دو چشم مهربانش را
آرام آرام، خنده بر لب بست
بر زینبیان پیام داد آری
بر قافله حسینیان پیوست

سلام بابای گلم

سلام عموی عزیزم، سلام دایی مهربانم

بعضیهایتان اسیر شدید

بعضیهایتان در اسارت هم فریاد زدید: «مرگ بر صدام، ضد اسلام»

به غیر از او، كه در این ره دویده؟
به پایش خار درد و غم خلیده؟
عجب نبود اگر با نقد اخلاص
رضای حق تعالی را خریده


پات كو بسیجی؟


مگه مجبوری بسیجی؟

جنگ تمام شد، به خانه برگشتید

امام هم رفته بود

ولی راه و نام و یاد امام همچنان جاری بود

بعضیهایتان بعد از سالها برگشتید

بعضیهایتان هرگز…
چادرت خاكی شده، برگرد! اینجا نیستم
چند سالی میشود تنهای تنها نیستم
گفته بودی چشمهایت… خوب خواهد شد عزیز!
با همین شنها تیمم كن! مسیحا نیستم؟
چند سالی میشود خاكستر من گم شده
صبر كن مادر، ببین مانند زهرا نیستم
![]()
با حسرت ندیدن چشمان آبیات
در كنج انزوای خودم گریه میكنم

اما خوشا شما پرواز كردهاید
آه ای پرندهها اعجاز كردهاید
این روزها اگر در بند عادتیم
اما هنوز هم فكر شهادتیم

ماندهای ولی شكسته و غریب
كس به فكر درد غربت تو نیست
آه ای قناری شكسته بال
این همه سكوت قسمت تو نیست
راستشو بگو، این چندمین پای مصنوعیات هست كه شكوندی؟ سهمیه پات تموم نشده؟!

كه چی؟ كه پات رو از دست دادی؟ الان هم لابد از ما طلبكاری، نه؟

دختر سبزم! تو مقصر نیستی!
من و یارانم از طایفه مرگیم
به بیابان جنون، صحن و سرا داریم
چنگ بر دامن چنگی تپش آلود است
پای در عزمی بی چون و چرا داریم

تو مقصر نیستی!
سالها در سفر خویش نفرسودیم
پس از این نیز، در این جاده نفرساییم
كس شنیده است، دمی لغزش كارون را؟
جاده را پیشكش جاده نفرماییم!
تو مقصر نیستی
جاده بر جاده روان شد، ز عبور ما
پای از جاده كشیدن، از قوت نیست
گر شود خالی این ره، ز حضور ما
بی گمان در رگ ما خون مروت نیست

تو مقصر نیستی
كركسان از دل سیمرغ چه میدانید؟
چه خبر دارید از عرصه پروازش؟
امشب از زمزمهی خون كه مینوشید؟
كه فضا پر شده از زمزم آوازش
تو مقصر نیستی
ای كه در بستر تردید فرو خفتید
خویش را همره این قافله مشمارید
نیشتان خشك شود، زخم زبان تا چند؟
عشقبازان را دیوانه مپندارید

تو مقصر نیستی
پشت پیشانی محراب كمین كردید
پینه چون زانوی اشتر به جبین دارید
كه علی سجدهی خونبار به جای آرد
تیغ بر تارك افلاك فرود آرید؟!

تو مقصر نیستی
آه افسوس كه گوش شنوایی نیست
سفرهی دل به كجا باید بگشایم؟
وعظ در گوش شما راه نخواهد برد
آب در هاون بیهوده چه میسایم…!

ای آب ندیده و آبی شدهها
بی جبهه و جنگ انقلابی شدهها
مدیون فداكاری جانبازانید
ای بر سر سفره آفتابی شدهها

حماسه زن و مرد و جوان و كودك و پیر
حماسهی همه از جان گذشتگان دلیر
حماسه های هزاران شهید راه خدا
هزار مادر فرزند پروریده چو شیر
به اشك چشم یتیمان بی پدر سوگند
به مادران سیه پوش و خون جگر سوگند
به دشت سرخ شقایق، به لاله زار وطن
به شام تار عروسان دربدر سوگند
قسم به پرچم در خون نشستهی اسلام
قسم به نایب مهدی، طلایه دار قیام
قسم به غنچه پرپر به دانههای سرشك
قسم به خون شهیدان كه میدهد پیغام
كه قطره قطره خونم فدای ایران باد
فدای خاك وطن، جلوهگاه ایمان باد




