سبزها و توهين به امام؟ محال است!

حادثهاي اتفاق افتاده، در تجمع سبزها، عكس امام را پاره كردند و آتش زدند. صداوسيما كه هميشه متهم است واقعيات را نميگويد و صداي معترضان را به مردم نميرساند، اين بار گزارشي از آن واقعه را نشان داد، آن وقت مدعيان خط امام و سبزهاي محترم و بزرگان سبز و بلاگرهاي سبز، به جاي آنكه درباره آن ماجرا و آن حادثه صحبت بكنند و خير سرشان آنرا محكوم كنند و به جاي آنكه يك بار و فقط يك بار در اين چند ماه گذشته از شعارها و حركات ضدانقلابي و ضدامامي حاميان خود برائت بجويند، از صداوسيما طلبكار شدهاند كه چرا باطن واقعي برخي از سبزها را به مردم نشان داده است؟! (انگار دانستن هميشه هم حق مردم نيست!)

تصويري از فيلم نمايش داده شده در VoA در روز 16 آذر
اول از همه شيخ اصلاحات بود كه به جاي محكوم كردن اين اقدام، مدعي شد فيلم پخش شده از تلويزيون مونتاژي بوده است! بعد از كروبي بقيه اصلاحطلبان هم يك به يك پخش اين تصاوير را از تلويزيون محكوم كردند و نه البته خود آن اقدام را. موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني هم كه معمولا موقع اهانت به سيدحسن خميني خونش به جوش ميآيد، اينبار بعد از چند روز سكوت به صحنه آمد و باز به جاي محكوم كردن اقدام سبزهاي ضدامام، صداوسيما را محكوم كرد!
روزنامه جمهوري اسلامي هم كه اخيرا ميرحسين موسوي را به مقدسات خود و به خط قرمز اصلي خود، يعني هاشمي رفسنجاني اضافه كرده، براي احياي آبروي موسوي با او تماس گرفت و نظرش را درباره اهانت به امام پرسيد. موسوي هم مثل بقيه دوستانش آنرا مشكوك دانست! بلاگرهاي سبز هم مثل بزرگان دنياي حقيقي خود، اين مساله را به كنفرانس برلين و كارناوال روز عاشورا ربط دادند، اما يك اشاره كوچك هم به اين مساله نكردند كه چرا بايد در ميان آنها، افرادي وجود داشته باشند كه به امام توهين كنند؟
جالبتر از همه اينها، آقاي شيخ يوسف صانعي كه مثلا مرجع تقليد است و قرار است رفتار و گفتارش بر اساس عدالت باشد، خيلي راحت سبزهاي ضدامامي را تبرئه كرد و همه آن توهينها را به طور يقين به طرف مقابل نسبت داد و نه حتي به صورت احتمال! وقتي مرجع تقليد اين جماعت اينطور قضاوت كند، آن وقت چه انتظاري بايد از مقلدان سياسي او داشته باشيم؟ البته ظاهرا در اين مورد خاص، جناب مرجع تقليد از مقلدان خود تقليد كرده است. چون اين جماعت مدتهاست كه خشونت حاميان خود را به طرف مقابل نسبت ميدهند. قبلا هم ميرحسين موسوي اقدام حاميان سبزپوش خود را در آشوب و آتش زدن بانكها و اتوبوسها، به بسيج و بسيجيان و لباسشخصيها نسبت داده بود!
حقيقتا نميدانم اين آقايان و خانمهاي اصلاحطلب و سبز، به دنبال چه چيزي هستند؟ چرا با خودشان تعارف دارند؟ آيا درك اين مساله كه در ميان سبزها، عدهاي هرچند اندك وجود دارند كه مخالف با انقلاب و امام هستند، خيلي سخت است؟ چرا حتي در مسالهاي چون اهانت به امام خميني هم نگران از دست دادن هواداران افراطي خود هستند و حاضر نيستند كمترين واكنشي به آنها نشان بدهند؟ چرا يك بار هم كه شده با خودشان خلوت نميكنند و تعارفات سياسي و جناحي را كنار نميگذارند.
فرض كنيم پيروزي در انتخابات آنقدر مهم است كه آنها نميتوانند به خاطر مصالح جناحي، شكست خود را باور كنند، اما آيا امام خميني و ارزشهاي انقلاب اسلامي هم جزو مسائل سياسي و جناحي و گروهي است كه به راحتي از كنار اين توهينها ميگذرند؟ چشمها را بستن و حقيقت ماجرا را نديدن و همه تقصيرها را گردن ديگران انداختن، چه مشكلي را حل ميكند؟ اصلا فرض كنيد همهي اهانتهاي صورت گرفته توسط اصلاحطلبان از گذشته تا حال، از طرف ما بوده، آيا مدعيان خط امام حاضرند آنرا محكوم كنند؟ اگر واقعا حاضرند، ما همه اين اتهامات را به گردن ميگيريم!
ما توهين چند سال پيش روزنامه اصلاحطلب و خط امامي «حيات نو» را به امام خميني به عهده ميگيريم! كار خودمان بود. ما اعتراف ميكنيم كه اكبر گنجي هم نفوذي ما در جريان اصلاحات بود و به دستور مستقيم ما گفته بود «اكنون انديشههاي خميني را بايد در موزههاي تاريخ جستجو كرد!» ما مسئوليت حملات پياپي رسانههاي اصلاحطلب را به انديشههاي امام خميني به عهده ميگيريم. ما آتش زدن عكس امام خميني را هم در مراسم 16 آذر امسال به عهده ميگيريم و اعتراف ميكنيم در ميان حاميان سبزپوش موسوي نفوذ كرده بوديم تا آنها را بدنام كنيم! (چون بعضي سبزها ادعا ميكنند كه اقدام تلويزيون در پخش اين تصاوير، براي ضربه زدن به نخست وزير امام بوده است! معلوم ميشود كه اين آدمها امام را براي خودشان ميخواهند، نه برعكس، چون براي موسوي بيشتر ناراحتند تا امام خميني!) اصلا حالا كه قرار است اعتراف كنيم، همه جملات زير هم كار خودمان بوده كه با نفوذ به رسانههاي اصلاح طلب آن را منتشر كرده بوديم:
«حكومت ولايي با حكومت جمهور در تعارض است» (راه نو 3 مرداد 77) «نظريه كشف در باب ولايت فقيه (ديدگاه امام خميني) غيرعلمي و مخالف امنيت ملي است» (روزنامه جامعه 29 تير 77) «جامعه ولايي انحصارگر و مستبد است» (پيام هاجر ارديبهشت 77) «ولايت فقيه يعني خودكامگي و توسعه سياسي نفي خودكامگي است» (نشريه آبان 10 مرداد 77) «نظريه عينيت سياست و ديانت (ديدگاه امام خميني و شهيد مدرس) زاييده افكار عاميانه و قديمي است» (نشريه آبان شهريور 77) «امام خميني و شهيد نواب صفوي خشونتگرا و كسروي و حكيميزاده اصلاحطلب بودهاند!» (روزنامه نشاط اسفند 77) «ولايت فقيه همان ديكتاتوري صالحان است و نظام جمهوري به عنوان دستاورد بزرگ بشريت، بهترين راه براي جلوگيري از ديكتاتوري است» (روزنامه خرداد، مهرماه 78) «قطع رابطه با آمريكا، خواسته تحميلي يك نفر بر كل مردم ايران است، دوران تكگويي به سر آمده است» (هفته نامه آبان شماره 265) «مباني و اصول آيت الله خميني كه متكي به فقه و سنت شيعه است، ديگر كارآمد نيست» (يوسفي اشكوري روزنامه جهان اسلام 11 خرداد 78)
حالا راضي شديد؟ این البته تنها بخش کوچکی از توهینهای صورت گرفته به امام خمینی بود. اينها توهين به عكس امام نبود، توهين به انديشههاي امام بود. اتفاقا حرف ما اين است كه مشكل اصلي اين جماعت همان انديشه امام است. اين توهينها هم از طريق تلويزيون پخش نشده بودند، بلكه توسط رسانهها و روزنامههاي دوم خردادي منتشر شده بودند. پس آقايان و خانمهاي سبز! بياييد و براي يك بار هم كه شده اين اهانتها را محكوم كنيد. براي يك بار هم كه شده طلبكاري خودتان را از امام و انقلاب و از مردم كنار بگذاريد. براي يك بار هم كه شده عناوين و القاب 20 سال پيش خود را كنار بگذاريد و يار امروز امام باشيد.
اينكه روبروي هم بنشينيد و القاب و افتخارات گذشته خود را به همديگر تعارف كنيد و به ياد همديگر بياوريد و خودتان را خط امامي بناميد، چه مشكلي را حل ميكند؟ تا كي قرار است با القاب 20 سال پيش زندگي كنيد؟ اينكه براي رسيدن به مقاصد جناحي و سياسي، خود را يار و ياور هميشگي امام بدانيد، آن وقت كاري كنيد كه در ميان حاميان شما به امام بد بگويند و به او اهانت كنند، طبق چه معياري پذيرفتني است؟ اصلا چرا اين جريان بايد آنقدر بيدر و پيكر باشد كه هر كسي حتي مخالف امام و اهانتكننده به امام هم عضوش باشد؟
ميتوان به هر بهانهاي و براي توجيه امروز خود، ادعا كنيم كه تنها ياران واقعي امام ما بوديم و ما هستيم. ميتوان تا هميشه تاريخ خودمان را نخستوزير امام بدانيم و به دشمن امام هم نامه بنويسيم! ميتوانيم سر خود كلاه بگذاريم و همه اينها را توطئه براي حذف ياران امام بدانيم، مشكلي نيست اما مطمئن باشيم كه امروز با بيست سال پيش و ده سال پيش خيلي فرق دارد. مردم ايران هم خيلي با گذشته فرق دارند. اگر مردم روزي بخاطر احترام به امام، به وابستگان ايشان با هر طرز تفكري علاقه داشتند، امروز ديگر براي آدمهايي از جنس كروبي و موسوي سينه نميزنند. چرا كه مردم عقلشان را تعطيل نميكنند و ديگر به خاطر القاب و عناوين كسي را تقديس نميكنند. امروز رفتار و گفتار آدمهاست كه مورد قضاوت قرار ميگيرد. اصلاحطلبان هم اگر واقعا ميخواهند دوباره مورد اقبال مردم قرار بگيرند بايد فكري براي اين مشكل خود بكنند. يا حمايت اقليت افراطي خود را بخواهند يا حمايت اكثريت مردم ايران را.
تصاویر:منادیان وحدت، شرف و آزادگی
ما بعد از امام و شهدا، با میراث آنها چه کردیم؟ حرف آنها چه بود، جز وحدت، جز اخلاق، جز چنگ زدن به ریسمان الهی و جز پشتیبانی از ولایت فقیه تا به ایرانمان، ناموسمان و دین و آیینمان آسیبی نرسد؟ لحظه ای درنگ کنیم، ما برای حفظ این میراث چه کرده ایم؟ آیا جوابی برای آنها داریم؟ اگر داریم که هیچ، وگرنه ...





























منبع : تابناک
نه معاویه، نه مولا ، نه حسینی، نه یزید
تو یکی هستی مثل همه لبریز خلل
این همه خبط و خطا از تو بعید است بعید
از تو و خیل شمایی که شمایید هنوز
که نه اویید و نه خویش اید، گرفتار من اید
که شما دل نسپردید به همراهی عشق
که شما بر سر آنید فقط دل ببرید
که شما گوش ندادید به حرف شهدا
که شما رحم نکردید به فرزند شهید
دل ندادید به سالاری آن روح رها
پی نبردید به سرداری آن راز رشید
شعر من بازی سبز خط و نقاشی نیست
خاک ایران همه بوم است، خجالت بکشید
نه بلندید و نه پست اید و نه طاقید و نه جفت
نه امیرید و نه میرید و نه عبد و نه عبید
دین و دنیای شما بازی با خون خداست
بیش از این نقشه به میدان محرّم نکشید
چوب خشکی که به خود رنگ زند نیست درخت
سبز باشید به شرطی که کمی سبز شوید
دل تان سبز، اگر سبزید سرهاتان سبز
سبز مانید و بمانید همه سرخ و سپید
اگر ایرانی آزاده شمایید درود
روزهاتان همه در شادی و شب هاتان عید
علیرضا قزوه ( 23 آذرماه 1388 )
چگونه ممكن است كه يك صد هزار صحابى، حديث غدير را شنيده باشند و هيچ كدام در سقيفه اعتراض نكنند؟!
برای پاسخ به احتمال اول کافی است اصل وقوع حادثه غدیر از طریق نقل تاریخی اثبات شود.
کتب تاريخى فراوانى از شيعه و سنّى، به نقل واقعه ی غدير خم اذعان كرده[1] و آن را از مسلمات دانستهاند. خليل عبدالكريم، از بزرگان معاصر اهل سنت، در لابه لاى بحث جمع آورى قرآن كريم مىنويسد: "تعداد اصحاب پيامبر (ص)، در حجّة الوداع (كه واقعۀ غدير خم در آن روى داد)، صد و بيست و چهار هزار نفر بودند".[2] و نيز ابن كثير مىگويد: "اخبار و احاديث دربارۀ رويداد غدير خم، بسيار متواتر است و ما به قدر توان خويش (گوشهاى از آن را) به خواست خدا نقل مىكنيم".[3]
گذشته از كتب تاريخى مذكور، در معاجم حديثى اهل سنّت، راويان بسيارى، به نقل حديث غدير پرداختهاند. برخى از ايشان اين حديث را با مضمون واحد به طرق متعدّدى ذكر كردهاند. كه به عنوان مثال، نسائى اين حديث را به دويست و پنجاه سند،[4] نقل مىكند.
تمامى اينها گواهى است بر فراوانى صحابه در واقعۀ غدير خم كه هيچ گونه شك و ترديدى را نه در اصل قضيه و نه در تعداد، باقى نمىگذارد.
گذشته از این که اجتماع چنین جمعیتی در غدیر خم هیچ گونه استبعاد عقلی ندارد، زیرا واقعۀ غدير، در سرزمينى به نام رابغ،[5] در حدود دويست كيلومترى مكّه رخ داده است. در چهار راهى كه مسيرهاى عراق، مدينه،[6] مصر و يمن از راه اصلى منشعب مىشدند. از اين رو تمامى حجّاج براى بازگشت از حج ناگزير، از اين مسير مىگذشتند.
از لحاظ موقعيت زمانى نيز بايد گفت كه رويداد غدير خم، در هجدهم ذى الحجّه[7] آخرين ماه از سال دهم هجرى قمرى، اتفاق افتاد. اما در آن سال، جمعيت از هميشه بيشتر بود؛ زيرا آيات متعدّدى در اين كه حج از شعائر الاهى است نازل شده بود و با تبليغات روزافزون اسلام، قشرهاى مختلف مردمى، به اين دين الاهى، روى آورده بودند.
از سوى ديگر، چون نبى اكرم (ص) دستور داده بود تا قبل از عزيمت به حج، همه جا اعلام كنند كه شخص پبامبر (ص)، براى آموزش احكام حقيقى حج، خود در اين فريضه شركت خواهد كرد.[8]
تمامى اين علل منجر شد تا در آن سال، تعداد حجّاج بسيار زيادتر از هميشه باشد و چون واقعۀ غدير خم، در رابغ اتفاق افتاد؛ هنوز اين جمعيت فراوان پراكنده نشده بودند. لذا همايشى پرشكوه و بى مانند در غدير خم شكل گرفت.
احتمال دوم اين كه: چگونه مىشود تا صحابه ی پيامبر با ديدن واقعۀ غدير خم و شنيدن فرمايشات پيامبر(ص) و با وجود بیعت با على (ع)، باز در سقيفه[9] كسِ ديگرى را براى اين امر الاهى، برگزيند؟! این نکته می رساند که حدیث غدیر دلالت بر ولایت حضرت علی نداشته است.
در پاسخ بدين قسمت از سؤال بايد گفت كه، ادعاى عدم اعتراض صحابه، در واقعۀ غدير باطل است. و كم نبودند ياران راست گويى كه بر پيمان خود اصرار كرده و سران سقيفه را از عمل هولناك خود نهى كردند.
حضرت على (ع) كه طبق وصيّت حضرت پيامبر اسلام، مأمور بود که نگذارد جامعه به اغتشاش و دو دستگی کشیده شود، لذا ایشان فقط به مخالفت قولی پرداخت و برای اجرای فرمان غدیر دست به شمشیر نبرد و با ابوبکر نیز – تا زمانی که فاطمه زنده بود – بیعت نکرد و پس از او نیز از روی مصلحت و اکراه بیعت کرد. اما اعتراض قولی خود را ده ها بار در مواقع مختلف با استناد به حدیث غدیر اعلام کرد.
كسانى چون سلمان، ابوذر، طلحه، زبير[10] و... زبان به مخالفت گشوده و دست بيعت به سوى ابوبكر دراز نكردند. بلكه به اين هم اكتفا نكرده و زبير، به روى سران سقيفه، شمشير كشيد.[11]
برخی نیز چون عباس عموى پيامبر، هرچند كه به مخالفت علنى، آن هم به خاطر جلوگيرى از اختلاف و خونريزى، نپرداخت، اما از تأييد آنان نيز خوددارى كرده و با ايشان[12] بيعت نكرد. از مجموع مخالفت عملی این عده ی کثیر از بزرگان صحابه و نیز تمسک پی در پی حضرت علی در مواقع مختلف به حدیث غدیر معلوم می شود که دلالت حدیث غدیر بر ولایت آن حضرت تمام و صحیح است. و اما مردم عادى حاضر در جريان غدير خم از دو حال بيرون نبودند عده ای از ایشان یا دارای منافعى در سقيفه بودند، و يا اين كه به زور تطميع و يا تهديد مجبور به همكارى و بيعت شدند.[13] و یا نه سودی می بردند و نه به اجبار بیعت کردند، بلکه می دانستند که تاب حکومت علی را ندارند و یا از او کینه هایی داشتند، چراکه بسیاری از اقوام کافر و شرک آنان را در جنگ ها کشته بود. عده ای را نیز گفته شده است که از روی جهل با ابوبکر بیعت کردند. اينان كسانى بودند كه واقعۀ غدير را شنيده بودند و به گمان اين كه ابوبكر همان على (ع) است كه پيامبر سفارش به ولايت او كرده با وى بيعت كردند.[14]
ادامه مطلب...
حميد داودآبادي نويسنده وبلاگ "خاطرات جبهه " در آخرين به روز رساني وبلاگشخصي خود مطلبي را با عنوان "ماجرايي كه حجاريان عكس آن را ميگويد " منتشر كرده است.
در اين مطلب آمده است:
اين داستان، در اوج ترورهاي منافقين در كوچه و خيابان، اتفاق افتاده است و اصلا واقعيت ندارد!!!
همه شخصيتهاي داستان، بجز "موتور سيكلت "، ساختگي هستند!
ظهر روز يكشنبه داغ 8 شهريور ماه 1360 آقا سعيد قصه ما، همراه خانم دكتر، سوار بر موتورسيكلت دولتياش مي شود. زينب كوچولويش را هم جلوي خودش نشانده تا باد پوست نازك و نازش را اذيت نكند!
هنوز از منطقه "نازي آباد " محله حجاريان، تهراني، باقي، گنجي؛ عبدي، ربيعي و كوهي ديگر از اطلاعاتيها، دور نشده كه يك دستگاه موتورسيكلت با دو سرنشين، ميآيد دنبال آقا سعيد قصه.
آقا سعيد كه خودش خيلي اين كاره بوده، تا مي آيد دست به كمر ببرد و مثل فيلم هاي وسترن، اسلحه بكشد و با حركتي سينمايي، جلوي خانم خود افه بيايد و هر دو راكب موتور را با يك گلوله نفله كند، كه داستان جور ديگري شكل مي گيرد.
چرخ موتور ليز مي خورد و آقا سعيد با زن و بچه نقش بر زمين مي شود. آقا سعيد در همان حال كه بين زمين و آسمان معلق بود! صداي شليك گلوله اي را شنيد. هر آن منتظر بود جاييش سوراخ شود! ناگهان متوجه شد يكي از تروريست هاي منافق، بالاي سر او ايستاده و مثلا ميخواهد انتقام همه همرزمانش را كه توسط سعيد و دوستانش بازداشت و اعدام شدهاند، يك جا بگيرد.
منافق لوله اسلحه را به طرف سر سعيد ميگيرد. خلاصي ماشه را فشار مي دهد و ...
ناگهان صداي گريه زينب كوچولو، نكته مهمي را به آقا سعيد يادآوري ميكند. آقاسعيد، سريع دست مي برد و بچه گريان كوچولوي خود را كه به خاطر زمين خوردن آسيب ديده و كنار مادر خود روي زمين ولو شده است، به دست مي گيرد.
تروريست منافق كه تصور مي كرد آقاسعيد الان مسلسلي در مي آورد و هر دو منافق را تكه تكه مي كند، در كمال تعجب مي بيند آقا سعيد، فرزند گريانش را همچون "سپر بلا " مقابل صورت خود مي گيرد.
منافق تروريست كه آمده بود آقا سعيد را بكشد، جا مي خورد. اين بچه اين وسط چه كاره است؟
بجاي آن كه به طرف بچه بي گناه شليك كند، لوله اسلحه را پايين آورده و به طرف دوستش ميدود. سوار بر موتور مي شوند و مي گريزند.
در راه دوستش با عصبانيت مي پرسد كه چرا كار را تمام نكرده است؟ كه او در جواب با ناراحتي مي گويد:
- من مي خواستم كار رو تموم كنم. مي خواستم اون مزدور رو بكشم ... ولي وقتي بچه خودش رو به دست گرفت و كرد سپر بلاي خودش، شوكه شدم و دستم به ماشه نرفت.
آقا سعيد كه ديگر مطمئن شد تروريست ها گريخته اند، نفس عميقي كشيد، بوسه اي بر گونه زينب گريان زد و گفت:
- قربونت برم كه جون بابايي رو نجات دادي ...
و بچه را داد دست خانم دكتر تا به كمك مردم، موتور را از زمين بردارد.
بعدها آقاسعيد داستان بالا را اين گونه تعريف كرد:
"من در همان روز هشت شهريور در نازيآباد توسط تيم ترور مجاهدين خلق مورد سوء قصد قرار گرفتم. با موتور بودم به همراه همسر و دخترم. از آينه موتور ديدم كه موتور سوار از پشت اسلحه كشيد. من بلافاصله خود را روي زمين پرت كردم و خوابيدم و گلوله آنها از كنار گوشم گذشت.
من نيز مسلح بودم. چند تير هوايي شليك كردم. يك تير هم به موتورشان زدم كه موتورشان از كار افتاد اما چون در نزديكي صف نانوايي بود مجبور شدم كه با پاي پياده تعقيبشان كنم.
آنها هم پياده فرار كردند و در شلوغي و ازدحام جمعيت در بازار دوم نازيآباد گمشان كردم. بعدا همين تيم "آيت " را زدند و چند نفر ديگر را كشتند و پس از دستگيري اعتراف كردند كه كار ترور من هم از مركزيت سازمان به تيم مركزي ترور كه آنها بودند محول شده بوده است. "
داشت دير مي شد. همه در پاستور منتظر آقا سعيد بودند تا تحليل هاي عميق و محكمش! را از روند فعاليت منافقين بدهد! راستي، اتفاق مهمي هم قرار بود بيفتد كه نبايد آقاسعيد از آن غافل مي شد!
آن روز 8 شهريور بود و آقا "مسعود كشميري " رفيق، بچه محل و شاگرد آقاسعيد، كار بسيار مهمي داشت. اين را بعدا "تقي محمدي " (يا به قول آقا سعيد، "شهيد مظلوم تقي محمدي " شاگرد خاص درگاهش) كه در زندان او را خودكشي دادند، اعتراف كرد.
ساعتي بعد، پس از شنيده شدن صداي مهيب انفجار در سطح شهر، اين خبر پيچيد:
- يك منافق نفوذي، با كارگذاشتن بمب، رجايي و باهنر را كشت.
سخن قابل تأمل حاج احمد متوسلیان در خصوص ولایت فقیه!
جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان:
سردار گمنام و بسیجی
فرمانده دلاور لشکر 27 محمد رسول الله(صلی الله علیه و آله)
... اصولاً مبنای تبعیت پذیری چیست؟
مبنا ((امر ولایت)) است.
یعنی اگر کسی این امر را رعایت نکند، خارج از موازین ((ولایت فقیه)) قرار می گیرد و در نتیجه، چنین فردی از حیث اعتقادی، کافر است.
(مأخذ: کتاب همپای صاعقه/فصل نهم/صفحه 552)
قابل توجه آن هایی که امروز با شعار همت و باکری و همه بسیجیانی که دیگر نیستند, به جنگ ولی فقیه زمان رفته اند....!!

«هدفی والا»
مأمون درباره جواد الائمه (علیه السلام) به هر حیلهاى دست زد تا بتواند آن حضرت را به ورطه فساد بیاندازد و از کرامت و هیبت او درچشم و دل مردم بکاهد؛ اما نتوانست کارى کند. یکی از آن حیله ها، ازدواج ام فضل دختر مأمون با امام جواد (علیه السلام) بود.
ممکن است که بپرسیم چرا امام جواد (علیه السلام) قبول کرد با دختر مأمون ازدواج کند؟ براى پى بردن به جواب این سؤال، باید به جنبش مکتبىاى که اهل بیت (علیهم السلام) آن را رهبرى مىکردند و نیز به مرحلهاى که این جنبش درروزگار امام رضا (علیه السلام) و فرزندش امام جواد (علیه السلام) رسیده بود، نگاهى بیافکنیم.
در دوران خلافت مأمون، جنبش مکتبى به نهضتى مبدل شده بود که مىتوانست خود را در حکومت وارد کند و با قرار گرفتن در زیر چتر حکومت، از آن بهرهبردارى نماید؛ در حالیکه پیشوایان معصوم ما دست از حرکت خویش برنمىداشتند. به تعبیردیگر، آنان خلافت را نمىپذیرفتند و با آن همکارى نمىکردند. گواه ما بر این ادعا، موضع امام رضا (علیه السلام) در قبال مسأله ولایت عهدى بود که آن حضرت آن را به شرط عدم دخالت در امور حکومتى پذیرفت.
اما حضرت جواد(علیه السلام) هنگامى که دختر مأمون را به همسرى خویش گرفت، داماد خلیفه شد و از این فرصت براى انجام رسالت خویش بهرهبردارى کرد. براستى داماد خلیفه شدن چه معنایى مىتوانست داشته باشد؟
هر کس که قدم به کاخ حکومتى مىگذارد، ممکن است والى یک منطقه یا حکمران یک شهر گردد و یا دست کم به مقام قاضى القضات دست یابد. لکن امام جواد (علیه السلام) در پى هیچ یک از این مشاغل نبود. بنابر این امام جواد از رهگذر این پیمان خویشاوندى، در حقیقت به دو مقصد رسید:
اولا: با پذیرفتن ازدواج با دختر مأمون، وى را از اندیشه قتل خود منصرف کرد.
ثانیا: دست دستگاه خلافت و مأموران آن را از رساندن هرگونه گزندى به رهبران و اعضاى نهضت مکتبى شیعه با این ازدواج بست.
اما در کل، آن حضرت نارضایتی خود را از وضع موجود پنهان نمیداشت. امام جواد (علیه السلام) از این که در کاخ هاى عباسیان به آسودگى و رفاه زندگى کند و امور دینى شیعیان و مسلمانان را به فراموشى سپارد، چندان خوشدل و راضى نبود و چنین به نظر مىرسد که اگر شرایط براى ترک اقامت در بغداد نامساعد نمىبود، آنحضرت در آن شهر مدت درازى اقامت نمىکرد.
یکى از یارانش در این باره نقل مىکند که در بغداد بر امام جواد (علیه السلام) وارد شدم و به آسودگى و رفاهى که در آن به سر مىبرد اندیشیدم و با خودگفتم: این مرد هرگز به وطن خویش باز نمىگردد! امام سر به زیر افکند و آنگاه در حالى که رنگ رخسارش زرد شده بود، سر بلند کرد و فرمود: "خوردن نان جوین و نمک نیمکوب در حرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) براى من خوشتر از این رفاهى است که اکنون مرا در آن مىبینى."(1)
بنابراین حضرت با این کلام، نارضایتی خویش را از زندگی در دربار مأمون اعلام کرد؛ اما به خاطر هدف والای خود که حفظ دین خدا و گسترش معارف اسلامی بود، مجبور گشت تن به این شرایط تن دردهد.
(بر گرفته از کتاب "هدایتگران راه نور - زندگانى امام محمد تقی (علیه السلام)"، تألیف: آیة الله سید محمد تقى مدرسى (با تلخیص))
فرارسیدن آخر ماه ذی قعده، سالروز شهادت
خورشید تابناک ولایت و ستاره رخشان هدایت،
حضرت امام محمد بن علی الجواد (علیه السلام)
را به تمام شیفتگان آن امام همام، به خصوص شما دوستان گرامی تسلیت عرض مینمایم.

خلاصهای از نامه «فیل ویلی تو» نویسنده كتاب «در دفاع از ایران» كه در رابطه با انتخابات اخیر ایران تحت عنوان «چگونه باید نسبت به حوادث جاری در ایران واكنش نشان داد؟» نوشته شده به شرح ذیل است. «مردم ایران سخن نگفتند» آنچه امروز در ایران در حال وقوع است درگیری بین دو جناحی است كه هر یك معرف میلیونها نفر از جمعیت ایران هستند. موضوع تا اندازهای پیچیده است و در هر دو گروه افراد خوب بسیارند. آمریكا لازم است قبل از هر تضمینی در رابطه با حمایت و یا محكوم كردن هر یك از گروهها، قدری نزدیكتر قضایا را بررسی كند. «چه كسی برنده انتخابات است؟» در تاریخ 12 ژوئن 2009 تقریباً چیزی حدود 40 میلیون ایرانی یعنی 85 درصد افراد واجد شرایط رای با حضور در پای صندوقهای رای، آراء خود را برای انتخاب یكی از چهار كاندید ریاست جمهوری ایران به صندوقها ریختند. روز بعد دولت اعلام كرد محمود احمدینژاد توانست با كسب 63/62 درصد آراء بدون نیاز به مرحله دوم، رقیب خود میرحسین موسوی نخست وزیر اسبق ایران كه 75/33 درصد آراء را كسب كرده بود، شكست بدهد. (سیانان 13ژوئن 2009) بعد از اعلام نتایج انتخابات، موسوی ضمن تقبیح نتیجه اعلام شده، مدعی تقلب در انتخابات شد. متعاقب این ادعا صدها هزار نفر از حامیان وی به خیابانهای تهران و شهرهای عمده ریخته و ضمن اعتراض نتایج انتخابات را زیر سؤال بردند. «انتخابات منصفانه بود، یا مغرضانه؟» ما در غرب عادت كردهایم كه فكر كنیم احمدینژاد یك دیكتاتور سرسخت است. دیكتاتوری كه در حال حاضر شهروندان كشورش را هدف گرفته است. طرفداران موسوی را «مردم ایران» و در مقابل طرفداران احمدی نژاد را افراد نظامی، وابستگان به سپاه پاسداران و داوطلبین بسیجی برشمرده و طبقه بندی میكنیم. این برداشت و طبقه بندی، برداشت و طبقهبندی غلطی است كه فقط یك گروه خاص از ناظران وقایع ایران طالب و خواهان آن هستند و آن را ترویج میكنند. از 71 میلیون جمعیت ایران حدود 40 میلیون در حومه شهرها زندگی میكنند كه اكثراً جمعیت كم درآمد ایران را تشكیل میدهند. اگر به این مجموعه، شهرنشیان فقیر و طبقه كارگر نیز اضافه شود، جمعاً حدود دو سوم جمعیت ایران را تشكیل میدهند. لازم به تذكر است كه بعد از انقلاب 1979 به این طبقه بیش از هر طبقه دیگر در جامعه ایران، به لحاظ اقتصادی توجه شده است. نویسنده در ادامه ضمن معرفی احمدینژاد به عنوان چهارمین فرزند در خانوادهای دارای هفت فرزند با پدری آهنگر كه در 40 مایلی جنوب تهران در محله ارادان در نزدیكی گرمسار متولد شده است، میافزاید: «ایشان چه در زمان تصدی مقام شهرداری تهران و چه در زمان ریاست جمهوری، همیشه حامی مردم مناطق محروم تهران و سایر شهرها و استانهای كشور بوده و علیرغم مشكلات اقتصادی ناشی از افت بهای نفت در بازار جهانی به این مناطق به لحاظ اقتصادی توجه ویژه كرده است. لذا اگر فقط بخواهیم آمار مناطق محروم را لحاظ كنیم و بگوییم ایشان حداقل رای دو سوم مردم را داشته است، حرف غیرمعقولی نزدهایم.» فیل ویلی تو نویسنده كتاب «در دفاع از ایران» و نویسنده این نامه سرگشاده در ادامه و در تایید اظهاراتش به نظرسنجی بزرگ صورت گرفته سه هفته قبل از انتخابات ایران توسط مركز «فردای بدون ترور» و با كمك مالی برادران راكفلر اشاره كرده و به نقل از «كین بالن» و «پاتریك درتی» گزارشگران نظرسنجی مزبور كه در واشنگتن پست نیز به چاپ رسیده است، مینویسد: «بسیاری از كارشناسان میزان فاصله و تفاوت آراء احمدی نژاد با موسوی را یكی از دلایل تقلب در انتخابات برمیشمرند این در حالی است كه طبق نظرسنجی صورت گرفته از افكار عمومی در سطح كشور ایران سه هفته قبل از انتخابات، احمدینژاد با نسبت دو به یك یا بیشتر از رقیب انتخاباتیاش یعنی موسوی پیشی داشته است.» وی در ادامه به منظور ارائه تصویر بهتری از كارنامه كاری و اعتباری مركز «فردای بدون ترور» در معرفی این مركز میافزاید: «اشتباه نشود، این مركز یك مركز چپگرا نیست. بلكه هیئتی است مشاورهای كه افراد سرشناس و معتبری از جمله «جان مك كین» سناتور آریرزونا و كاندید ریاست جمهوری آمریكا، «لی همیلتون» و «توماس كین» روسای مشترك كمیسیون رسیدگی به حادثه 11 سپتامبر و «ویلیام فریست» رهبر سابق اكثریت مجلس سنای آمریكا در آن فعال میباشند.» گفته میشود موسوی رای جوانان را برده است و با توجه به این واقعیت كه دو سوم جمعیت ایران زیر سن 35 سال میباشند، سؤال این است آیا این امر واقعیت دارد؟ فیل ویلی تو مجدداً با استناد به نظرسنجی صورت گرفته توسط كین بالن و پاتریك دورتی و به نقل از نامبردگان در رابطه با این پرسش مینویسد: «بسیاری از مفسران مسائل ایران، جوانان ایرانی بعلاوه اینترنت را منشاء و پیشگامان تغییر در انتخابات ایران توصیف كردهاند ولی نظرسنجی صورت گرفته بیانگر واقعیت دیگری است و آن اینكه علیرغم تبلیغات شدید در رابطه با استفاده از اینترنت فقط یك سوم ایرانیان امكان دسترسی به اینترنت را دارند. ضمناً همین نظرسنجی با قوت اعلام میكند كه بیشترین گروه سنی رای دهنده به احمدینژاد گروه سنی بین 18 الی 24 سال میباشند. تنها گروه و قشری كه طبق نظرسنجی صورت گرفته ضمن رقابت فشرده با برتری نسبی موسوی همراه بوده است قشر دانشگاهی و افراد پر درآمد جامعه ایران میباشند.» * مردم براساس درآمدشان رای دادند نه براساس سن و قومیتشان و تعداد مردم فقیر در ایران به مراتب از تعداد طبقه متوسط و مرفه بیشترند. «برگهای اخذ آراء به دست شمارش شد. چگونه امكان دارد 40 میلیون برگه رای در ظرف چند ساعت شمارش شود؟» با توجه به تعداد 60 هزار حوزه (صندوق رای) در سطح كشور به منظور جمع آوری آراء، با یك حساب سرانگشتی میتوان نتیجه گرفت كه معدل آراء ریخته شده در هر صندوق چیزی كمتر از 700 رای باشد. شمارش این تعداد آراء برای هر حوزه نیاز به چند روز ندارد و قطعاً به راحتی میتوان این تعداد آراء را ظرف چند ساعت قرائت و شمارش كرد. ضمناً پروسه شمارش آراء چندان دشوار نیست. ابتدا هر حوزه (صندوق) انتخاباتی به طور مستقل در محل حوزه آراء صندوق را قرائت و شمارش میكند. سپس نتیجه كل آراء شامل جمع كل آراء هر كاندید به تفكیك از طرق وسائل الكترونیكی (فاكس، ایمبل، و ...) به وزارت كشور ارسال میشود. در وزارت كشور جمع كل آراء حوزهها با هم جمع و نتیجه اعلام و به اطلاع عموم رسانده میشود. لذاً دقیقا امكان اعلام نتایج انتخابات در روز بعد وجود دارد. «آیا قبلا هم نتایج انتخابات با این سرعت قرائت شده است؟» خیر؛ معمولاً سه روز به طول میانجامید، نه یك روز. ولی نكته حائز اهمیت این است كه این اولین باری بود كه نتایج پس از قرائت و شمارش در محل حوزهها از طریق سیستم الكترونیكی به مركز ارسال میشد و همین امر امكان سرعت بخشیدن به اعلام نتایج انتخابات را قوت بخشیده است. متاسفانه به این نكته در هیچ یك از گزارشهای گزارشگران و رسانههای غربی اشاره نشده بود. «گزارش شده است كه در برخی حوزهها تعداد آراء صندوقها از تعداد واجدین شرایط رای دهی در آن منطقه بیشتر بوده است در این مورد چه میگویید؟» اولاً اینكه در ایران رای دهندگان از قبل ثبت نام نمیكنند و شرایط رای دهنده صرفاً از طریق شناسنامه صورت میپذیرد. ثانیاً اینكه رای دهندگان موظف نیستند كه حتماً رای خود را در صندوقهای محلی خود بریزند. بلكه بنا به دلایل عدیده از جمله مسافرت، سهولت و ... میتوانند آراء خود را در نزدیكترین حوزه و یا هر حوزهای كه بخواهند بریزند. لذا امكان اینكه در برخی از حوزهها تعداد آرا صندوقهایشان بیشتر از تعداد واجدین شرایط آن حوزه و یا محل باشد وجود دارد و به هیچ وجه دال بر اثبات تقلب نیست. «در رابطه با اینكه بعضی از كاندیداها حتی موفق به پیروزی در استان، شهر و یا زادگاه خود نیز نشدهاند چه میگویید؟» بله؛ آقای موسوی علیرغم برخورداری از هویت آذری نتوانست رای اكثریت آذربایجانیها را از آن خود كند. بالن و دوهارتی در این رابطه اظهار میدارند در نظرسنجی پیش از انتخابات، اقبال مردم نسبت به احمدینژاد در این خطه بیشتر بود و علیرغم تكیه آقای موسوی به هویت آذریش، طبق نظرسنجی صورت گرفته مردم این ناحیه به نسبت 2 به یك از احمدینژاد حمایت كردند.
نبوی گفت: آیتالله خامنهای رئیس جمهور وقت قصد نداشتند در دور دوم موسوی را به عنوان نخستوزیر خود انتخاب كنند و این موضوع را به امام(ره) گفته بودند و امام نیز پذیرفتند، اما پس از صحبتهای محسن رضایی با امام، ایشان میپذیرد كه موسوی در این دوره نیز نخستوزیر باشد.

سیدمرتضی نبوی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و مدیرمسئول روزنامه رسالت عصر امروز شنبه در نشستی با موضوع "امنیت و آزادی كدام در مسلخ دیگری " كه از سوی بسیج دانشجویی دانشكده ادبیات دانشگاه علامه طباطبائی و در جمع دانشجویان این دانشكده برگزار شد، طی سخنانی با گرامیداشت 13 آبان و با بیان اینكه این روز وجه جهانی انقلاب اسلامی را آشكار كرد، اظهار داشت: امنیت و آزادی گوهری هستند كه جدا از یكدیگر قابل تعریف نبوده و در واقع لازم و ملزوم یكدیگرند.
وی با اشاره به اینكه آزادی به قدری اهمیت دارد كه یكی از شعارهای اصلی مردم در انقلاب اسلامی و در مقابله با خفقان موجود قبل از انقلاب بود، ادامه داد: امنیت نیز مسئله با اهمیتی است، چراكه حیات هر نظامی بدون امنیت و ثبات غیرممكن است و بهمریختگی یك نظام زمانی است كه ثبات و امنیت آن نظام به هم بریزد.نبوی با بیان اینكه تعریف این دو واژه بستگی به رویكرد ما نسبت به انسان دارد، تصریح كرد: امنیت و آزادی با مفهوم قانون، عدالت و علیالخصوص حق، رابطه تنگاتنگی دارد ولی لازم است كه این رابطهها روشن شده و ارتباط این دو واژه با مفهوم حكومت و دولت مورد توجه قرار گیرد.
وی اضافه كرد: امنیت در لغت به معنای آسایش، سلامت، ایمن شدن و در امان بودن است، چنانچه میتوان گفت كسی كه امنیت دارد یك اطمینان خاطر از محیط اطراف و جامعه خود دارد.
مدیرمسئول روزنامه رسالت با تاكید بر اینكه امنیت و آزادی در صحنه جامعه معنا پیدا میكنند، گفت: در برخی از تعریفها از آزادی و امنیت به رابطه این دو واژه با دولتها توجه شده است، بطوریكه در این تعاریف مهمترین وظیفه دولتها را تامین امنیت جامعه دانستهاند.
وی با اشاره به تعریف لیبرالها از آزادی گفت: لیبرالها آزادی را اینگونه تعریف میكنند كه نباید هیچ مانعی برای گزینش و انتخاب انسان وجود داشته باشد، اما ما این موضوع را فقط از نظر تكوینی قبول داریم، چراكه خدا انسان را به گونهای خلق كرده كه بتواند انتخاب كند یعنی انسانها تكویناً آزاد بوده و حق انتخاب دارند اما از نظر تشریعی آزادی انسان محدود است.

نبوی با تاكید بر اینكه اگر هر فردی بخواهد از آزادی به صورت نامحدود استفاده كند، امنیت معنا ندارد، گفت: امنیت زمانی برقرار میشود كه آزادی برای هر فردی در جامعه انسانی مرز داشته باشد، لذا مسئله قانون و قرارداد اجتماعی در چنین زمانها و برای تامین امنیت در جوامع انسانی پدید میآید.
وی افزود: حتی افرادی كه طرفدار آزادی مطلق هستند در چنین شرایطی نیز آن را یك ارزش در جوامع انسانی به حساب نمیآورند چراكه امنیت مهمترین عنصر نیاز انسان است و مرزهای آزادی با آن تعریف میشود لذا آنجا كه آزادی امنیت جامعه را به خطر اندازد جلوی آن را گرفته و آن را محدود میكنند.
مدیر مسئول روزنامه رسالت اقسام آزادی را دو نوع منفی و مثبت خواند و ادامه داد: در آزادی منفی هیچ محدودیتی برای آن تعیین نشده است اما در آزادی مثبت اعتقاد بر این است كه باید در جامعه شرایطی فراهم شود تا همه آحاد جامعه بتوانند از این حق استفاده كنند.
وی با بیان اینكه در دین اسلام امنیت و آزادی دو گوهر با ارزش محسوب میشود، اضافه كرد: مسئله آزادی در اسلام در مقابل دو سئوال "آزادی از چه؟ " و "آزادی برای چه؟ " تعریف میشود.
این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: در پاسخ به سوال "آزادی از چه " معتقد هستیم انسان باید برای رسیدن به سعادت و كمال نهایی از هر قید و بندی آزاد باشد؛ همچنین در تعریف "آزادی برای چه؟ " میگوییم انسان برای اینكه خدا را بدون خوف و ترس از غیر او پرستش كند باید آزاد باشد، چرا كه ترس از غیر خدا موجب میشود تا انسان به بسیاری از گناهان و اعمال غیرانسانی تن دهد.
نبوی امنیت را دارای چهار قسم شخصی، عمومی، اجتماعی و ملی دانست و ادامه داد: یكی از وظایف مهم دولتها در جوامع انسانی برقراری امنیت ملی است؛ یعنی دولتها موظفند امنیت كشور و ملت خود در برابر دیگران ایجاد كنند.
وی با بیان اینكه در اسلام مرزهای آزادی و امنیت براساس حق تعریف میشود، تاكید كرد: در دین اسلام مبنای آزادی، حقوقی است كه خدا تعریف كرده و لازم است تا در راه برقراری این آزادی، عدالت نیز برقرار شود.
نبوی در ادامه این نشست در پاسخ به سئوالات دانشجویان و در پاسخ به سوالی مبنی بر اینكه دلایل حمایت امام خمینی(ره) از میرحسین موسوی در زمان نخستوزیری وی چه بود؟ گفت: دلیل حمایتهای امام از موسوی این بود كه دولت پیشانی نظام برای انجام مأموریتها و كارهای سنگین است، لذا دولت بدون پشتیبانی رهبری نمیتواند مسئولیتهای خود را انجام دهد اما این حمایتها به این معنا نبود كه امام خمینی(ره) نسبت به عملكرد موسوی انتقادی نداشته باشند.
وی افزود: در دوره اول نخستوزیری موسوی با توجه به شرایط حساس جنگ حمایت امام(ره) از موسوی برای مقابله با شرق و غرب كه در مخالفت با جمهوری اسلامی متفق بودند، لازم بود، اما در دور دوم نخستوزیری موسوی، مقام معظم رهبری كه آن زمان رئیسجمهور بودند قصد نداشتند موسوی را به عنوان نخستوزیر خود انتخاب كند و این موضوع را به امام(ره) گفته بودند و امام نیز پذیرفتند اما محسن رضایی كه در آن موقع فرمانده سپاه پاسداران بود خدمت امام رفته و استدلال میكند كه اگر موسوی عوض شود به جنگ ضربه میخورد و تغییر موسوی سبب تضعیف جبههها میشود، لذا امام میپذیرد كه موسوی در این دوره نیز نخستوزیر باشد.
این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سئوالی مبنی بر اینكه دلایل استعفای شما از كابینه میرحسین موسوی چه بود، گفت: من در دور اول از جانب شهید باهنر به عنوان وزیر پست، تلگراف و تلفن انتخاب شدم و پس از شهادت ایشان نیز موسوی همان كابینه را به مجلس معرفی كرد، لذا من هیچگاه استعفا ندادم و چهارسال كامل وزیر آن كابینه بودم، اما در دور دوم میرحسین موسوی من را به عنوان وزیر معرفی نكرد.
امروز یکی از دوستان شعر ی برایم فرستادند که دوست داشتم شما هم مطالعه بفرمایید.
سروده مذكور به شرح زير است:
سبز يعني رنگ نور انبياء
سبز رنگ خوبي و زيبايي است سبـز رنگ هستـي و پيدايي است
سبز رنگ پاك معصوميت است رنـگ تقـوا و خلـوص نيت است
سبز رنگ پاكي سجـاده ها ست استجابت كردن حـق از دعـا ست
سبز را رنگ ولايـت گفته اند تا كه حـق را با صلابت گفته اند
سبز رنگ رويش و روييدن است سبز رنگ يـاس را بوييدن است
سبز رنگ گنـبد است و بارگاه ني كه رنگ غفلت است و يا گناه
لشگر اين سبز روحانيت است عشقشان با مقتداشان بيعت است
سبز رنگ جمله دين انبياء است رنگ ايمان است و رنگ اولياء است
سبـز يعني رنگ نور انبـياء سبـز يعني مشق عشق اوليـاء
سبز در زنجيـر دونان شد اسير سخت در دام فريب افتـاده گير
هر كجا سبـزي بود يادش كنيم تا كه از اين فتـنه آزادش كنيم
سبز رنگ شال هر عياش نيست رنگ هر ولگرد و هر اوباش نيست
سبز رنگ دختران هرزه نيست اين دغل بازي و فتنه كار كيست؟
سبـز رنگ پيـروان انقـلاب ني كه رنگ دختـران بد حجاب
اينكه ميگويند سبزي رنگ ماست جنبـشي از شـورش اهل ريا ست
اي دغل بازان صد رنگ و سياه عاقبت تا كي تبــاهي و گنـاه
سبز را تا كي به زنجيرش كشي از بلنـدي تا كه بر زيرش كشي
سبز تو از جلبك قورباغه است قصد تو پي كردن يك ناقه است!
اين كلاغان را به رنگ سبز چه؟ دزد را با كنـتور و با قبض چه؟
اي تبه كاران مست و پر فريب تا به كي در رأي مردم شك و ريب؟
اي كلاغان فتنه ها را بس كنيد دشمني با قرقي و كركس كنـيد
سبز مي گويد كه اي ارژنگ ها بس كنيد اين فتنه و نيـرنگ را
راه تو ره نيست بل كجراهه است راه باطل آخرش بيـراهه است
چون خودت داني كه راهت سبز نيست رهبري اهل فتنه بهـر چيست ؟!
سبز رنگ روشن و آرامي است پرچـم جمهـوري اسلامـي است
سبز رنگ نور پاك فاطمه(س) است با دعايش فتنه ها را خاتمه است
سبز رنگ جنگل است و بيشه است ني كه رنگ هر تبر يا تيشه است
آن كه نظم جامعه كرده تباه روي او از تيرگي باشد سياه
مدتي درياي ما طوفاني است عده اي از ناكسان زنداني است
موج دريا چون كه روزي وا نشست آن حباب و آن خس و خاشاك هست ؟
اي سيه رويان همه فرصت طلب اي تبه كاران زشت و رنگ شب
هر كسي شال نفاقي بسته است كي ز دام و بند شيطان رسته است !
سبز كي رنگ دروغ است و ريا سبز كي رنگ فريب است و جفا
راه ما باشد ره پير خمين (ره) هم كه اين راه حسن هست و حسين (ع)
سبز گفتا كي تو داني من كيم هر چه ام رنگ دغـل بازي نيم
هم بگفتا رنگ مزدوري نيم رنـگ خفـاشان شب كوري نيم
آنكه باطل مي رود او سبز نيست پاي در گل مي رود سر سبز نيست
رهبر از دست شما ناراضي است چون همي گويد كه اين جو سازي است
هم كسي كه حجت از سوي خداست قلـب او رنجـور از كار شماست
اين جماعت كارشان يكرنگ نيست قصدشان جز فتنه و نيرنگ نيست
روز قدس اين افتخار ملت است دوستي با دشمنان از ذلت است
سيزده آبان كه فخر ميهن است روز پيـروزي ما بر دشمـن است
سبز آنها سبز آمريكايي است كارشان جنجـالي و غوغـايي است
سبز رنگ مردي و مردانگي است ني كه رنگ مستي و ديوانگي است
سبز رنگ مردمان ساده است مردم بي حيلـه و افتـاده است
رنگ تو رو بر سياهي مي زند كارت آخـر بر تبــاهي مي زنـد
آنكه دائم بي دليل و با سؤال رنج ملـت را برد زير سؤال
گر بگويي اين دغل ها كار كيست نمره ات را مي دهم يك بيست بيست









